آغاز دوباره لیگ برتر انگلیس با مهمانی جدید

شب چهارشنبه ، ۱۴ مارس سال ۱۹۴۱، در جنگ جهانی دوم سربازان آدولف هیتلر زمین و زمان را جلوی چشمان مردمان غرب استان یورکشایر سیاه کردند و شهر لیدز را به خاک و خون کشیدند. در صد سال گذشته این تلخ‌ترین واقعه‌ی اتفاق افتاده برای مردم شهر لیدز بود.

اما از دومین حادثه‌ی تلخ ۱۷ سال بیشتر نمی‌گذرد!

یکشنبه، ۱۵ می سال ۲۰۰۴، وقتی که مایک دین سوت پایان بازی لیدز و چلسی را در استمفوردبریج که با برد یک بر صفر آبی‌های لندن همراه شد زد، لیدز با ادی گری مسافر قطار چمپیونشیپ شد. تکرار سیاهی‌ای محض برای مردمان یورکشایر غربی. از آنجایی که لیدز از زمان تاسیس لیگ برتر انگلیس هرگز به لیگ یک یا پایین‌تر از آن سقوط نکرده بود، در آن برهه این باشگاه مورد توجه بسیاری از رسانه‌ها قرار گرفت و مایه تمسخر طرفداران تیم‌های رقیب شد.

اصطلاح «لیدز بودن» پس از سقوط آزاد لیدز یونایتد به دنبال صرف هزینه‌های هنگفت در هزاره‌ی سوم برای رسیدن به موفقیت‌های جاه‌طلبانه اما نابخردانه در عرصه داخلی و خارج مطرح شد. لیدز بودن در فوتبال انگلیس اشاره به عواقب اسفناک سوء مدیریت در امور مالی باشگاه‌ها دارد. حاصل آن سرمایه‌گذاری‌ها تنها یک دوره حضور در مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا بود. اما در این فرآیند بدهی‌های زیادی روی دست باشگاه ماند و ناکامی در راه صعود دوباره به مسابقات لیگ قهرمانان موجب شد تا پشتوانه‌ی مالی باشگاه به شدت تقلیل یافته و سرانجام لیدز در سال ۲۰۰۷ به دو دسته پایین‌تر (یعنی لیگ یک) سقوط کرد.

سرمایه‌داران مختلفی در دهه‌ی اول قرن جدید میلادی کمر به قتل لیدز یونایتد بستند. ماسیمو سلینو در سال ۲۰۱۳ مالکیت لیدز یونایتد را در اختیار گرفت. پیش از حضور در لیدز، مرد ایتالیایی مالکیت باشگاه کالیاری را بر عهده داشت و در آن جا کاری کرد کارستان، اخراج ۳۶ مربی در ۲۲ سال! طی چهار سال حضورش در لیدز، ۸ مربی آمدند و رفتند. یک سال بعد از امدنش یعنی در ۲۰۱۴، همه شهر پر شده بود از جمله‌ی «ممنون از تو… برگرد به همان ایتالیای خراب شده».

در سالیان اخیر بارها دیده‌ایم که در باشگاه‌داری نوین اگر مدیریت دچار ضعف و مشکل باشد، تیم مورد مالکیتش هم فرجامی فاجعه‌بار خواهد داشت: از میلان بعد از برلوسکونی تا حال و روز بارسلونای کنونی. گری لینکر در آن زمان به طعنه به مدیران وقت باشگاه لیدز گفته بود: « فکر می‌کنم بعد از هیتلر بیشترین صدمه را به شهر لیدز همین‌ها زدند».

میان سقوط لیدز یونایتد به چمپیونشیپ و صعود دوباره‌شان به لیگ برتر، ۱۶ سال فاصله افتاد. در تاریخ لیگ برتر، هیچ تیمی به این اندازه برای بازگشت به این رقابت‌ها منتظر نمانده بود. سقوط خجالت‌آور به لیگ یک و برگشت در سال ۲۰۱۰ به چمپیونشیپ و دست و پا زدن در باتلاق کشنده‌ی آن و رده‌های سیزدهم و پانزدهم (تا فصل ۲۰۱۸) و … چیزی نبود که هواداران را قانع کند. نتایجی که به هیچ وجه در خور شأن طاووس‌ها نبود؛ تیمی که کارش از بازی جلوی بارسلونا و میلان در جام باشگاه‌های اروپا در ورزشگاه الاند رود به بازی با بلک‌پول در لیگ یک رسیده بود. سقوط آزاد سفیدهای لیدز. لحظه به لحظه‌ی این ۱۶ سال مانند خوراندن زهر بر جان مردم این شهر بود. اما سرانجام باریکه امیدی پیدا شد.

یک تاجر ایتالیایی و رفیق صمیمی ناصر الخلیفی وارد کارزار انگلیس شد: آندره‌آ رادریتزانی. در سال ۲۰۱۷ وی این باشگاه را از هموطن خود ماسیمو سلینو با مبلغ ۴۵ میلیون پوند (۵۷ میلیون دلار) خریداری کرد. رادریتزانی که مالک فعلی شبکه‌ی ورزشی یازده – یک گروه چند ملیتی از کانال‌های تلویزیونی ورزشی –  نیز است، در سال ۱۹۹۶ در رشته روابط عمومی از دانشگاه IULM در میلان فارغ التحصیل شد. اما طرف دیگر ماجرا – قطب دیگر باتری محرک لیدز – هم باید پای کار می امد. ایستگاه بعدی تحول لیدز بعد از مالک جذاب میلانی‌اش، از بوینس آیرس می‌گذشت. وقتی رادریتزانی در ژوئن ۲۰۱۸ به دنبال جانشینی برای پل هکینگ باتم بود تا به غیبت‌شان در لیگ برتر که آن زمان به ۱۴ سال رسیده بود، پایان بدهد، به مارسلو آلبرتو بیلسا رسید.

مدیر ورزشی لیدز یونایتد، ویکتور اورتا و آندره‌آ رادریتزانی، مالک باشگاه یک بار هنگام گفتگوی خود در یک تاکسی بر سرمربی گری مارسلو بیلسا بحث کرده بودند، اما رادریتزانی فکر نمی کرد که بیلسا این پیشنهاد را قبول کند. بالاخره اما اورتا تابستان ۲۰۱۸ به سراغ بیلسا رفت. بعد از آن هم اورتا با پیغامی که روی پیام‎ گیر مربی آرژانتینی گذاشت، مهم‎ ترین گام را در این راه برداشت. چند روز بعد، آنها در یک بعدازظهر افتابی در خانه بیلسا در بوینوس آیرس با هم ملاقات کردند. مربی آرژانتینی قبل از رسیدن آنها طی ۲۴ ساعت پنج بازی لیدز را تماشا کرده بود. مسئولان باشگاه لیدز از این که بیلسا تا چه اندازه خودش را درگیر لیدز کرده بود، شگفت‌زده بودند. او حالا یازدهمین مربی باشگاه در مدت ۶ سال از سال ۲۰۱۲ بود.

بیلسای آرژانتینی که با لقب «ال لوکو» (دیوانه) هم شناخته می‌شود، تیم ملی کشورش را در جام جهانی ۲۰۰۲ هدایت کرد و در جام جهانی ۲۰۱۰ هم روی نیمکت شیلی نشست.  او پیش از این در رده‌ی باشگاهی در اسپانیا، فرانسه و ایتالیا مربی‌گری کرده است، با آرژانتین قهرمان المپیک ۲۰۰۴ شده و در سال ۲۰۱۳ اتلتیک بیلبائو را به فینال لیگ اروپا رسانده است. بیلسای ۶۵ ساله بعد از نیم فصل اول ۱۵-۲۰۱۴ در مارسی، تا همین دو فصل اخیر و هدایت بی‌نظیر لیدز، توفیق چندانی در حوزه مربی‌گری نداشت. افتخارات بیلسا اما هیچگاه به اندازه‌ی جذابیت سبک بازی تیم‌هایش نبوده است.

مرد ارژانتینی دلایل خودش را برای انتخاب لیدز داشت. این باشگاه در انگلیس بود، سرزمینی که همیشه می‏خواست توانایی ‎های خودش را در آن محک بزند و مهم‌تر از همه اینکه رادریتزانی، اورتا و کینیر (مسئول اجرایی لیدز) به او اطمینان داده بودند که لیدز هر کاری که او بخواهد انجام می‌دهد.

این مهم‎‌ترین نکته برای بیلسا بود، آن هم بعد از این که لیل و لاتزیو که مدت کوتاهی با آنها همکاری داشت، بارها زیر قول‌‌هایشان زده بودند. ماجرای لاتزیو و مارسلو بیلسا هم که مثل زلزله در شهر رم خبرساز بود. مارسلو بیلسا معتقد بود به خاطر اینکه رییس لاتزیو، لوتیتو، به قول‌هایش عمل نکرده بود، او هم زیر حرفش زد. نکته‌ای که حقایق زیادی را روشن می‌کند؛ برای بیلسا هیچ چیز به اندازه رابطه‌ی شخصی و اعتماد دو طرفه اهمیت ندارد.

وقتی مرد آرژانتینی وارد انگلیس شد ، گواردیولا گفت حالا لیدز یونایتد بهترین مربی جهان را دارد و وقتی بیلسا قراردادش با لیدز را امضا کرد، تک تک بازی‏ های فصل گذشته این تیم را تماشا کرده بود (لیدز در فصل ۲۰۱۷ سیزدهم شد). یک کاربر به شوخی در توییتر نوشت: «مرد بیچاره، چه کار کرده که مستحق چنین چیزی است؟» این چیزها نشان می دهد که وضیعت اصلا خوب نبود. لیدزی که تا قبل از ورود بیلسا، تمام جذابیتش برای هوادارانش و بقیه در اما لوییس مجری شبکه‌ی LUTV خلاصه می شد اما لوکو به تنهایی تبدیل به نفر اول نه لیدز بلکه چمپیونشیپ شد.

لیدزی که مدت‌ها بود هیجان و جذابیت را از طرفدارانش دریغ کرده بود، حالا با آمدنِ مرد آرژانتینی نوید روزهای متفاوتی را نه تنها برای خود تیم، که برای چمپیونشیپ می‌داد. بیلسا در بدو ورود به تیم به طور کامل پنجاه و یک بازی فصل قبل لیدز را آنالیز کرد. او در یکی از اولین مصاحبه‌هایش گفت: «تنها به بازیکنانی نیاز دارم که بتوانند به طور ثابت بازی کنند». بهترین تعبیر برای این جمله، ربات در نظر گرفتن بازیکن، از طرف بیلسا است.

الن مک نیل پیرمرد ۷۲ ساله لیدزی و هوادار سرسخت سفیدها، بعد از بازی مقابل استوک سیتی که اولین باری بود که مارسلو بیلسا روی نیمکت لیدز می نشست، در مصاحبه با LUTV قمار یا شوخی بزرگی را شروع کرد و گفت: «مارسلو، اگر تو ما رو به لیگ برتر بردی، همسرم برای یک شب برای تو». پیرمرد لیدزی انگار که به جادوی مرد آرژانتینی ایمان نداشت و در پایان بازنده‌ای خوشحال بود.

بیلسا خیلی زود همه نگاه ها‌را به خود معطوف کرد. در اولین سال حضورش در انگلیس با لیدز با ۸۳ امتیاز به رتبه‌ی سوم دست یافت و در نهایت از صعود به لیگ برتر باز ماند. اما دو رفتار جنجالی و مهم در چمیونشیپ ۲۰۱۸ به جا گذاشت. اولین اتفاق به دیدار با استون ویلا بر می‌گردد. آن بازی بین لیدز و استون ویلا به یکی از پرحاشیه‌ترین بازی‌های تاریخ چمپیونشیپ تبدیل شد. در دقیقه ۷۵ بازی، لیدز به گل رسید که همزمان یکی از بازیکنان استون ویلا هم به خاطر مصدومیت روی زمین افتاده بود. در حالی که به نظر می‌رسید بازیکنان لیدز، توپ را بیرون می زنند، سفیدها به حمله خود ادامه دادند و در ادامه با حرکت انفرادی کلیچ، به گل رسیدند. بعد از این گل، بیلسا به تیمش دستور داد که دفاعی نکنند و کنار بروند تا بازیکنان حریف گل بزنند و فیرپلی را انجام دهند. در حالی که برد در آن بازی می توانست خیلی به صعود به ان ها کمک کند.

دومین اتفاق مربوط به جاسوسی از تمرینات تیم‌های چمپیونشیپ بود. بله، این موضوع اتفاق افتاده است. بیلسا مامورانی را به تمرینات دیگر تیم‌ها می‌فرستاد و اطلاعات تمریناتشان را انالیز می‌کرد. در تمرینات دربی کانتی پیش از رویارویی‌شان با طاووس‌ها، تعدادی جاسوس شناسایی شدند. مارسلو بیلسا در نشست خبری تایید کرد و گفت که تمام جلسات تمرینی تیم‌های چمپیونشیپ را زیر نظر داشته و با ارائه یک پاورپوینت، نمونه ای از آن را به خبرنگاران نشان داد! نمونه نمایش داده شده راجع به تیم دربی کانتی و شاگردان فرانک لمپارد (در آن زمان) بود. بیلسا در این باره گفت: «ما تمام تمرینات تیم‌های دیگر را پیش از دیدار با آنها می‌دیدیم و تمام رقبا را زیر نظر می‌گرفتیم. کاری که من انجام دادم، غیرقانونی نیست. می توانیم دربار‌ اش بحث کنیم. چیزی نیست که خوب به نظر برسد، اما خلاف قانون هم نیست! من نمی توانم انگلیسی صحبت کنم اما می‌توانم درباره ۲۴ تیم چمپیونشیپ حرف بزنم!»

به هر نحو و شکل این فصل پرتلاطم به پایان رسید و فصل ۲۰۱۹ اما جولانگاه بیلسا و تیمش شد. بالاخره انتظارها به سر رسید و مرد آرژانتینی و بازیکنانش، یورکشایر غربی را دوباره به سطح اول انگلستان بازگرداندند. بله، مردان سفیدپوش یورکشایر پس از ۱۶ سال بازگشتند. نبودنشان، دشمنان را هم دلتنگ کرده بود. همه فراموش کردند لیدز کثیف را، لیدز لعنتی را. همه در انتظار آنها بودند. اما دیگر جکی چارلتون و ترور چری و نورمن هانتری نبودند که صعود دوباره تیم‌شان را به لیگ برتر جشن بگیرند.

اما پیش از رفتن به سراغ بررسی بحث تاکتیکی تیم بیلسا و نقشه‌ی راه معین در ذهن این معمار آرژانتینی، بد نیست نگاهی بیندازیم به رفتارها، عادات و کارهای خاص مربوط به این مربی. گیلم بالاگه روزنامه‌نگار و تیم همراهش سری به مقر تمرینی لیدز زدند و نکات جالبی را مشاهده کردند. در کمپ تمرینی لیدز شومینه وجود دارد! این شومینه به این منظور نصب شده که حس خانه را برای بازیکنان و کارکنان تداعی کند. کادر فنی و بازیکنان کنار این شومینه جمع می‎شوند، استراحت می‌‏کنند و به گپ و گفت می‌پردازند. به درخواست بیلسا لامپ‌های مخصوص مطالعه در اتاق ‌ها نصب شده و حتی جای پریز آنها را هم تغییر داده‎اند؛ چون به گمانش کاملا صاف روی دیوار نصب نشده بودند! این بیلسا است؛ مردی که کارها را به روش خاص خودش انجام می‎دهد. روش کاری او پرداختن به همه‌ی جزئیات مربوط به بازی است و این ویژگی او را منحصر به فرد کرده است. دستیاران و کادر فنی بیلسا همواره به وسیله‌ی واتس‌اپ برای بازیکنان تیم، کلیپ بازی‌های آنها و همچنین بخش‌هایی از بازی حریف بعدی را می‌فرستند. بیلسا ترجیح می‎دهد دستیارانش، بیشتر از خود او با بازیکنان در تماس باشند؛ چرا که مربی آرژانتینی، نسبت به تیم‎‌های حریف، وسواس فکری دارد.

مهم‌ترین صحبتی که شما در خود باشگاه و اطراف آن خواهید شنید، وسواس فکری باور نکردنی بیلسا است. لوکو راجع به خودش می‌گوید: «بیشتر وقت‎‌ها به یک مسأله گیر می‎‌دهم، دوباره آن را بررسی می‎‌کنم، باز آن را مرور می‏‌کنم، بعد یک بار دیگر به آن نگاهی می‌‌‎اندازم و با خودم می‏ گویم: شاید بهتر است به سینما بروم تا مسائل را از زاویه‎ای دیگر ببینم. گاهی اوقات برای حل یک مشکل بهتر است سرمان را به کار دیگری مشغول کنیم تا این که به شکلی وسواسی همه حواس خود را روی آن متمرکز کنیم». یوجنیو تیرونی، جامعه‌‎شناس اهل شیلی، شاید بهترین توصیف را از بیلسا ارائه داده است: «او شبیه شخصیت‎‌های رمان‏‌ها است؛ کسی که به دنیا از دریچه‌ی یک بازی نگاه می‏‌کند و همه فکر و ذکرش، رسیدن به کمال است». بیلسا رسانه‌ها را از سایر امور مربوط به تیمش دور نگه می ‌دارد و از این موضوع هم کاملا راضی است. او البته حواسش به خبرنگاران هست و وقتی ادم پوپ، خبرنگار BBC در لیدز که پای ثابت کنفرانس‌های خبری است در سالن حاضر نمی‌‎شود، سراغش را از جیمز مونی، مدیر رسانه‌‌ای باشگاه می‎گیرد. شاید بتوان به واقع این شعار مشهور هواداران لیدز خطاب به سرمربی محبوبشان را در جو خود این باشگاه، بیشتر لمس کرد: «یک مارسلو بیلسا وجود دارد، فقط یک مارسلو بیلسا».

ماجرای وادار کردن بازیکنان به جمع‌آوری زباله‌های کنار زمین هم به یکی از خبرهای داغ مربوط به بیلسا تبدیل شده بود. او فرهنگ این باشگاه را تغییر داده است. بیلسا مسافت ۶.۵ کیلومتری از خانه تا زمین تمرین را پیاده می‎رود. قدم ‎زدن‌های تند او در کنار زمین، در طول بازی‌ها و نحوه‌ی نشستن او روی دو زانو و نشستنش روی چیزی که به یک سطل پلاستیکی شباهت دارد، روش خاصِ این مربی برای مقابله با کمردری است که از دوران بازی ‎هنوز رهایش نکرده است.

لوکو همواره به عنوان یک مبدع تاکتیکی مورد تحسین قرار گرفته؛ به اندازه‌ای که مربیانی مانند پپ گواردیولا، مائوریسیو پوچتینو و دیگو سیمئونه از او به عنوان مربی‌ای که تاثیر زیادی روی دوران حرفه‌ای‌شان داشت، یاد می‌کنند. گواردیولا که پیش از بر عهده گرفتن هدایت بارسلونا، شیوه کاری بیلسا را در سال ۲۰۰۶ از نزدیک تماشا کرده بود، گفت: «من کار بیلسا را بسیار تحسین می‌کنم. او باعث می‌شود که سطح عملکرد بازیکنان بسیار بسیار بهتر شود. او با توصیه‌هایش، کمک زیادی به من کرد». او سردمدار تغییر در تاکتیک‌های مربی‌گری است و اولین کسی است که ایده خفه کردن (پرس با فشار) حریف در زمین خودی را ۲۵ سال پیش پیاده کرد و همین او بود که برای رسیدن به ساختار ۲ مقابل ۱، مدافعان کنار را به جلو راند تا موقعیت‌های گل بیشتری خلق شود.

و بالاخره به بحث جذاب تاکتیکی می‌رسیم. اما بگذارید با یک فکت به سراغ انالیز فلسفه‌ی مربی‌گری بیلسا برویم: در تاریخ ۱۰۰ ساله‌ی لیدز یونایتد، مارچلو بیلسا بهترین درصد برد را در میان سرمربیان تاریخ باشگاه در اختیار دارد (۵۴ برد از ۹۸ بازی، ۵۵% برد). اما فلسفه‌ی مرد ارژانتینتی چیست؟ ترکیب شناخته شده‌ای که اغلب بیلسا از ان استفاده می‌کند فورمیشن ۳-۱-۳-۳ است. طبق ترکیب بازی‌های این فصل‌شان، به نظر می‌رسد که آنها در ۱-۴-۱-۴ صف‌آرایی می‌کنند، اما در طول بازی به ۳-۱-۳-۳ تغییر شکل می‌دهند. گرچه سوییچ این دو ترکیب به هم به هیچ وجه کار راحتی نیست، اما لیدز در این فصل آن را پیاده کرده است. اساس فوتبال بیلسا هجومی است
و سرعت بازی تیمش بسیار بالا است.

سوییچ از  ۳-۱-۳-۳ به ۱-۴-۱-۴

نبض تیم لیدز توسط دو بازیکن تنظیم می شود: هافبک نگه‌دارنده و هافبک بازی‌ساز که بیلسا در ارژآنتینی به آن انگانچه می گوید. در ترکیب لیدز در فصل ۲۰۱۹، ۱۲ بازیکن به عنوان بازیکنان کلیدی مرد آرژانتینی بیشتر از ۲۰۰۰ دقیقه بازی کردند که شامل جک هریسون (هافبک هجومی)، بن وایت (یکی از بهترین دفاع وسط‌های فصل) ، پاتریک بمفورد (فوروارد)، استوارت دالاس (دفاع و هافبک)، متئوش کلیک (هافبک وسط)، هلدر کوستا (هافبک هجومی)، ازگان الیوسکی (دفاع هافبک)، لیام کوپر (دفاع وسط)، لوک ایلینگ (دفاع راست)، کلوین فیلیپس (دفاع، هافبک)، کیکو کاسیا (دروازه بان) و پابلو هرناندز می‌شدند. تنها ۵ بازیکن دیگر بودند که از ۵۰۰ دقیقه بیشتر بازی کردند.

در حالت تدافعی تیم بیلسا چینش ۱-۴-۱-۴ به خود می‌گیرد که طبق یکی از ترکیب‌های پرکاربرد فصل قبل‌شان، ایلان مِلییِی در درون دروازه می‌ایستد، ایلینگ و دالاس فول‌بک‌های راست و چپ و وایت و کوپر دو دفاع وسط هستند. این چینش ۴ دفاعه است. فیلیپس به عنوان هافبک نگه‌دارنده فعالیت می‌کند و هرناندز و کلیک در وسط میدان، هریسون و کوستا هافبک های چپ و راست و بمفورد تک فوروارد در جلوی زمین است.

در تصویر زیر سوییچ سیستم هجومی به دفاعی را می بینید.

زمانی که تیم مالک توپ شود، هریسون و کوستا به بمفورد اضافه می‌شوند و سه فوروارد را شکل می‌دهند. هرناندز نقش انگانچه را به عهده می‌گیرد و پشت سر سه مهاجم می‌ایستد. کلیک اما کمی عقب‌تر می‌آید و تک هافبک وسط می‌شود و ایلینگ و دالاس روی دست کلیک قرار می‌گیرند و در نهایت فیلیپس بین کوپر و وایت قرار می‌گیرد. در فصل قبل ۴۵ درصد حملات از سمت کانال راست و ۲۰ درصد از کانال وسط زمین و ۳۵ درصد هم از سمت چپ انجام شد. این خود نشان می‌دهد که ایلینگ از دالاس زهردارتر است و بهتر عمل می‌کند. دو هافبک وسط هم کانال میانی را پوشش می‌دهند.

کلوین فیلیپس در بیشتر فصل قبل و در اواخر فصل هم ادام فورشا به عنوان هافبک‌های نگه‌دارند در زمانی که لیدز قصد داشت از زمین خودش بازی‌سازی کند بین دو مدافع قرار می گرفتند. دو فولبک چپ و راست نیز به جلو می‌رفتند. یکی از هافبک‌های میانی، معمولاً متئوش کلیک، به عنوان یک هافبک وسط جنگنده در خط دوم ۳ نفره با فول‌بک‌های چپ و راست حاضر هستند. دیگر هافبک وسط به عنوان انگانچه عمل می‌کند و نقش شماره ۱۰ تیم را بازی می‌کند. قبلترها ساموئل سایز این کار را انجام می‌داد اما از ترکیب کنار رفت و هرناندز خیلی عالی این نقش را ایفا کرد. اولین خط سه نفره وظیفه‌ی مهم بازی‌سازی را بر عهده دارند. بیلسا همواره ترجیح می دهد تیمش از عقب بازی‌سازی کند. شماره ۱۰ تیم (معمولا هرناندز) به دنبال فضاهای بین خطوط است، در حالی که دفاع‌های کناری بالا (در اصل دفاع‌های راست) و وینگرهای هجومی عرض زیادی به بازی خودشان می‌دهند.

اما  چینش ۱-۴-۱-۴ در حالت دفاعی با پرس وحشیانه به معنای واقعی کلمه همراه است. بازیکنان لیدز – مخصوصاً وینگرها هنگام تحت فشار قرار دادن خط دفاع حریف – برای انجام این کار فشار می‌آورند. هافبک نگه‌دارنده که در مقابل چهار بازیکن قرار گرفته است، ثبات دفاعی را ایجاد می‌کند.

چرخش توپ در خطوط مختلف، با ضرب‌آهنگ بسیار بالا، یکی از ویژگی‌های ثابت تیم‌های بیلسا است. بسیاری از حریفان تلاش می‌کنند تا مقابل آنها به شکلی محتاطانه دفاع کنند و یک سد دفاعی در میانه و عقب زمین تشکیل بدهند. مانند تیمی که او در بیلبائو داشت، با حرکات تمرین شده، بیلسا تیمش را تشویق می‌کند که از عقب، کانال‌های پاس‌کاری ایجاد کنند تا بازیکنان حریف را از منطقه بازی‌شان خارج کنند. این جابجایی‌ها بازیکنان خودی را ترغیب می‌کند تا در نقاط کور بازیکنان حریف صاحب توپ شوند- در چمپیونشیپ، این برای مهاجمان اتفاق متداولی است، اما برای هافبک های میانی زیاد متداول نیست. اما اگر دادن پاس های رو به جلو و مستقیم سخت باشد، توپ در خط میانی به گردش در خواهد آمد. مدافعان کناری هم به میانه‌های زمین می‌روند تا بازیکنان حریف را به سمت خودشان بکشند (دام پهن کنند) و برای هم‌تیمی‌هایشان فضا ایجاد کنند (این همان بخش از ایجاد برتری عددی است که لیدز بسیار عالی ان را به اجرا در آورد).

تیم‌هایی که فوتبال مالکانه بازی می کنند، معمولا حرکت از وسط زمین را ترجیح می‌دهند. اما یکی از ویژگی‌های تیم های بیلسا این است که با مدافعان کناری‌ای که اوورلپ می‌کنند، بازی می‌کنند، در حالی که تیم در زمان حمله آرایش ۳-۱-۳-۳ به خود می‌گیرد.

با رفتن وینگرها به کانال‌های داخلی، فضا برای نفوذ مدافعان کناری باز می شود (بعضی مواقع برعکس این عمل هم انجام می‌شود). همزمان دو هافبک میانی و دو وینگر جابجا می‌شوند تا گزینه‌های بیشتری در مقابل خط دفاعی سه نفره جدید ایجاد کنند. ترجیح بیلسا برای داشتن چندین گزینه پاس‌کاری بین خطوط، با مدافعان کناری‌ای که اوورلپ می‌کنند، تکمیل می شود که حریفان را مجبور به انجام پرس کم فشارتری می‌کند.


زمانی که توپ در اختیار مهاجمان لیدز است، وینگرها و تک فوروارد باید به صورت عمودی و افقی در زمین بازی باز شوند تا بتوانند در نقطه‌ی کور بازیکنان حریف توپ‌گیری کنند. بعضی مواقع تک فوروارد لیدز باید به عقب برگردد تا هم امکان پاس‌کاری فراهم شود و هم در کانال‌های داخلی صاحب توپ بشود؛ به ویژه وقتی که بازیکنان پشت سرش، دائما جابجا می شوند، اما در ایجاد شکاف در خط دفاعی منسجم حریف دچار مشکل شوند. هافبک های لیدز (پابلو هرناندز، متئوش کلیک، جک هریسون و هلدر کوستا) همگی در کانال‌های  اطراف پاتریک بمفورد قرار می‌گیرند تا تهدیدهای بزرگتری را ایجاد کنند. ازگان الیوسکی، لوک آیلینگ و استیوارت دالاس هم بعد از پیشروی از کناره‌ها، در حمله شرکت می کنند. اما مسئله‌ای که وجود دارد این است که لیدز ترجیح می‌دهد با نفرات بیشتری حمله کند که باعث شده آنها گل‌های بیشتری را در ضدحملات از حریفان دریافت کنند و یکی از نقاط ضعف‌شان به حساب می آید.  تیم‌هایی مانند لیورپول می‌تواند روی سرعت مهاجمین خود حساب کند و به لیدز  روی ضدحمله‌هایش ضربه بزند.

نکته‌ی اخر و به نظر تکراری، فلسفه‌ی ویژه مربی‌گری بیلسا، شدت پرسینگ است که شبیه کاری است که در زمان حضورش در تمام تیم‌های تحت هدایتش انجام می‌داد. تعهد بازیکنان به انجام پرسینگ و  تمایل آنها برای دنبال کردن توپ و بازپس‌گیری آن و در اختیار گرفتن مجدد مالکیت واقعا قابل ستایش است. شدت (به شدت یورش بردن) به ندرت به تنهایی باعث موفقیت در بازپس‌گیری توپ می‌شود، به ویژه مقابل حریفان قوی؛ باید در کنارش جای‌گیری‌های حساب شده‌ای هم وجود داشته باشد تا عملیات با موفقیت بالاتری همراه باشد. به هر حال در تیم لیدز پرسینگ ضروری است و  تله‌ای ایجاد می‌کند که منجر به مسدود کردن مسیرهای پاس‌کاری تیم حریف می‌شود.

فول‌بک‌های بیلسا به دلیل پرس بسیار شدید واقعا بی نظیرند. این سبک بازی از مرد آرژانتینی احتمال مصدومیت‌ها را بالاتر می برد اما او از فلسفه‌اش کوتاه نمی آید. در تصویر زیر فشار وحشتناک ایلینگ فول‌بک راست لیدز روی بازیکن ناتینگهام فارست را می‌بینید. به بقیه‌ی بازیکنان لیدز هم توجه کنید.

ان قدر لوکو و تاکتیک هایش جذابیت دارد که کمتر توانستیم به بازیکنان لیدز بپردازیم. کلوین فیلیپس، پابلو هرناندز، جک هریسون و لوک ایلینگ بازیکنان فوق‌العاده‌ای هستند. به بازی‌شان در روز شنبه توجه ویژه‌ای کنید. بهترین مهاجم لیدز پاتریک بمفوردِ انگلیسی هست که مهاجم کاملی نیست و از لحاظ بودنِ بیشتر زندگی اش در آفساید مثل پیپو اینزاگی است، اما با ۱۶ گل بهترین گلزن تیم در فصل قبل بود. بهترین پاسور لیدز هم هرناندز با ۹ پاس گل بود. در فصل قبل لیدز بیشترین مالکیت توپ را داشت و بیشترین شوت به ازای هر بازی را به سمت دروازه حریفان زد. در فصل نقل و انتقالات هم لیدز یونایتد به نسبت پرکار بود. مهمترین ترانسفرهای ورودی طاووسها رابین کوخ با ۱۳ میلیون پوند از فرایبورگ، رودریگو از والنسیا با ۳۰ میلیون پوند و هلدر کوستا از ولوز با ۱۷ میلیون پوند بودند. مهمترین خروجی‌شان هم بن وایت بهترین مدافع فصل قبل چمپیونشیپ بود که به باشگاه اولیه‌اش یعنی برایتون برگشت.

شماتیک ترکیب احتمالی لیدز یونایتد که در همه مسابقات به صورت ۳-۳-۴ نمایش داده می‌شود ولی به دو ترکیبی که درباره‌اش صحبت شد سوییچ می‌شود، مقابل لیورپول به صورت زیر است. مِلییِی گلر ۲۰ ساله‌ی فرانسوی در درون دروازه می ایستد. دالاس و ایلینگ بک های چپ و راست هستند. رابین کوخ و لیام کوپر دو مدافع میانی هستند. کلیک، فیلیپس و هرناندز خط هافبک را تشکیل می‌دهند. هریسون، کوستا و بامفورد سه مهاجم در این ترکیب خواهند بود.

اما در سمت مقابلِ بیلسا، مردی قرار دارد که دنیای لیورپولی‌ها را از یکم اکتبر ۲۰۱۵ که به این باشگاه پیوست، تغییر داده است. یورگن کلوپ این باشگاه را بعد از ۳۰ سال انتظار دوباره به قهرمانی در لیگ انگلیس رساند. راهی که صعب العبور به نظر می‌رسید اما کلوپ و بازیکنانش این مسیر را پیمودند. کلوپ درست مثل لوکو به کوچک‌ترین و ریز‌ترین موضوعات می‌پردازد و برایش اهمیت فراوانی دارد. اولین چیزی که پس از ورود به ملوود او را اذیت کرد، فاصله عاطفی زیاد بین بازیکنان و کارکنان خدماتی تیم بود. اقای معمولی برای حل این مشکل نام همه ی ۸۰ کارمند و کارگری را که در کنار تیم بودند، به خاطر سپرد. او آنها را به اتاق ناهارخوری دعوت کرد و تک‌تک این کارکنان را به بازیکنان معرفی نمود. این اتحادی است که کلوپ بین تمام اعضای باشگاه لیورپول به وجود آورده است. همه وظیفه‌ دارند تا برای پیشرفت باشگاه تلاش کنند. شاید جالب باشد که بدانید که بر دیوار مجموعه ملوود، کلوپ جمله «ما با هم قوی هستیم» را قرار داده است. فصل ۲۰۱۹ اما چقدر رویایی، حالا تمام شده و لیورپول باید برای قهرمانی دوباره، از نو تلاش کند.

لیورپول کلوپ با امتیاز اختلافی فاحش نسبت به رقبا قهرمان شد اما بعد از شروع دوباره مسابقات که به خاطر کووید ۱۹ متوقف شده بود، امتیازات زیادی را از دست داد و بازی‌های تیمش هم چنگی به دل نمی زد. قرمز های بندر لیورپول در ۱۶ بازی آخر خود ۶ باخت و ۲ تساوی را در کارنامه ثبت کردند. شاید بتوان این طور توجیه کرد که تمام تیم‌های اروپایی بعد از شروع مجدد افت داشتند، اما تیم کلوپ، قبراق و سرحال نبود و از هم گسیخته فوتبال بازی می کرد. طرفداران‌شان به شدت نگران اند و در حال حاضر در تمام نقاط دنیا، فقط یک چیز می خواهند؛ خرید بازیکن جدید. آنها چلسی و سیتی و بقیه تیم‌ها را می‌بینند که مثل آب خوردن در حال خرید بازیکن هستند اما تیم آنها هیچ کاری نمیکند. آنها احساس می‌کنند که تیم‌شان در پست‌های مختلف نیاز به تقویت دارد، اما کلوپ چندین بار در مصاحبه‌هایش گفته که تیمش کامل است. آنها از چندین ماه پیش تا به امروز منتظر رخ دادن انتقال تیاگو هستند، اما هیچ خبری نیست و این موضوع بیشتر کلافه شان کرده است. جدا از جوهای شدید رسانه ای که در این بین وجود دارد، همه‌ی داستان نقل و انتقالات لیورپول به کلوپ و مدیریت باشگاه ختم می‌شود.

گروه ورزشی فِنوِی FSG در سال ۲۰۱۰، تنها ۳۵۰ میلیون یورو برای خرید این باشگاه هزینه کرد و حالا ارزش این باشگاه بیشتر از ۲ میلیارد پوند است. تلاش های این گروه سرمایه‌گذاری لیورپول را به این قهرمانی‌ها رساند، اما شاید با مدیریتی دیگر این قهرمانی‌ها زودتر شروع می‌شد. در ۱۰ سال گذشته لیورپول در هر پنجره نقل و انتقالاتی، حدود ۳۰ میلیون پوند خرج کرده است (با احتساب خرید و فروش بازیکن ها). این در حالی است که فقط در سال ۲۰۱۹ باشگاه درامدی بی‌سابقه و  حدود ۶۰۰ میلیون یورو داشت.

در سال ۲۰۱۶، FSG باز هم برای سود بیشتر قیمت بلیت‌های بازی‌ها در آنفیلد را به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش داد و هواداران در اعتراض به این کار دقیقه ۷۷ از ورزشگاه خارج شدند. گرچه این کار اثرگذار نبود و قیمت بلیت‌ها کاهش پیدا نکرد. همچنین  هزینه‌ی تماشای شبکه‌ی تلویزیونی لیورپول هم به شکل سرسام‌آوری افزایش پیدا کرده است. ارزش سهام لیورپول هم در چند سال گذشته شیب صعودی داشته است. این‌ها همه اندکی از سودهای بزرگی است که یانکی‌ها در حال تجربه‌ی آن هستند. به راحتی می‌توان فهمید که مالکان در تلاش هستند از بیزینس‌شان در بندر لیورپول بیشترین سود را بدست بیاورند. در حال حاضر هم تنها مشکل‌شان برای سود بیشتر ویروس کرونا است. جالب است بدانید که خرج خالص استوک سیتی از لیورپول بیشتر بوده است. آمریکایی‌های مالک لیورپول همزمان مالکیت باشگاه بوستون رد ساکس را در اختیار دارند و بیشتر سرمایه گذاری‌شان در بیسبال است. سم کندی (رییس باشگاه بیسبال بوستون رد ساکس) در یکی از مصاحبه‌هایش گفته بود دلیل این که FSG  بیشتر برای بیسبال خرج می‌کند، درآمدزایی بالاتر بیسبال است و همچنین گفته، ۷۳ میلیون نفر از مردم امریکا بیسبال رو دنبال می‌کنند و قطعا باید بیشتر از لیورپول به آن توجه شود!

اما در طرف دیگر ماجرای نقل و انتقالات لیورپول یورگن کلوپ قرار دارد. بگذارید یک مثال بزنم تا دقیقا متوجه چگونگی ماجرا شوید. در سال ۲۰۰۵، کلوپ به عنوان کارشناس در تلویزیون آلمان فعالیت می‌کرد. وقتی از کلوپ خواستند تا در مورد بازی‌های ملی در تلویزیون رسمی کشور آلمان نظر بدهد، او درخواست کرد نرم‌افزاری را در اختیارش قرار دهند تا او بتواند صحنه‌های مختلف بازی را آنالیز کند. نرم‌‌افزار درخواستی‌اش شامل ویژگی‌هایی مانند زاویه دیدهای متنوع و شخصی‌سازی بود. اما در آن زمان، چنین نرم‌ افزاری وجود نداشت. اقای نابغه مجری و تهیه‌کننده برنامه را قانع کرد تا برایش آن نرم‌افزار را تهیه کنند تا او بتواند در تیم ماینتس هم به‌صورت رایگان از آن استفاده کند.

این ویژگی کلوپ است. اگر بخواهد می‌تواند مالکان را قانع کند تا برایش خرج کنند و بازیکن بخرند. خیلی هم رک صحبت می‌کند و سر حرفش هم می ایستد، مثل قضیه اخراج مامادو ساخو از تیمش. کلوپ اگر خودش احساس نیاز کند، مالکان را مجبور می‌کند تا خواسته‌اش را عملی کنند. اما او از ترکیب فعلی‌اش رضایت دارد و این مورد پسند طرفداران نیست. کلوپ و باشگاه در یک جبهه قرار دارند اما هواداران نمی‌خواهند به خاطر علاقه شان به کلوپ، او را وارد این کشمکش کنند و  ترجیح می‌دهند که فقط FSG را آماج انتقادات خود قرار دهند. با این همه، لیورپول در نقل و انتقالات هنوز هم وقت دارد. آنها کوستاس سیمیکاس را با حدود ۱۲ میلیون پوند از المپیاکوس جذب کرده و یک جایگزین خوب برای اندی رابرتسون پیدا کردند. در درون دروازه نیازی به تقویت نیست، هرچند که ادریان به عنوان گلر دوم مثل مینیوله و کاریوس اشتباهات زیادی داشته و یکی از عوامل حذف‌شان در چمپیونزلیگ بود، اما کلوپ به ادریان اعتقاد دارد. فول‌بک راست هم با حضور ارنولد و نکو ویلیامز و کیانا هافر و شاید جیمز میلنرِ اچار فرانسه نیازی به تقویت ندارد. اما با رفتن دژان لوورن، لیورپول تنها سه دفاع وسط دارد (منهای بیلی کومتیوی جوان که زیاد جالب بازی نمی کند اما کلوپ  در پیش فصل به او اعتقاد زیادی پیدا کرد): فن‌دایک،‌ گومز و ماتیپ که دو نفر اخر احتمال مصدومیت‌شان در طول فصل بالا است و این می‌تواند به فاجعه‌ای برای لیورپول تبدیل شود. در خط حمله وجود یک جایگزین مناسب برای مثلث صلاح، مانه و فیرمینو به نظر الزامی می‌رسد. ولی احتمال خرید در این پست پایین است و کلوپ می‌خواهذ به مینامینو ی ژاپنی اطمینان کند.

و بالاخره در پست مهم هافبک که جنجال‌های زیادی برای به خدمت گیری تیاگو در این پست درست شده است. لیورپول در فصل گذشته بیشتر بازی‌سازی‌هایش را مدیون ترنت ارنولد و اندی رابرتسون بوده و این دو بازیکن بیشترین پاس گل را برای لیورپول به ثبت رسانده‌اند. این در حالی است که در اکثر تیم‌ها، یک هافبک خلاق و طراح این وظیفه را بر عهده دارد. اما در لیورپول فول‌بک‌های چپ و راست این وظیفه را به دوش می‌کشند. خرید نبی کیتا با قیمت بالای ۶۸ میلیون پوند برای برطرف کردن همین نقص توسط کلوپ انجام شد. اما به هیچ وجه، این بازیکن نتوانست بازی‌های خوبش در لایپزیش را در لیورپول انجام دهد. مصدومیت‌های متعدد هم مزید بر علت شد ولی کیتا هیچ گاه از زمان آمدنش به لیورپول مهره‌ی فیکس یورگن کلوپ نبوده است. این خود نشان می‌دهد خرید این بازیکن با آن قیمت بالا در ان دوره، تا به الان یک شکست تلقی می‌شود.

اما در خط هافبک فعلا فابینیو، هندرسون، میلنر، کیتا، واینالدوم، جونز، شکیری، چمبرلین و گروییچ اماده هستند تا بازی کنند که هیچ کدام خلاقیت بالا و تاثیرگذاری عجیب و غریب تیاگو الکانتارا را ندارند. فابینیو در خط هافبک به قول کلوپ با مکندگی‌اش مثل جاروبرقی عمل می‌کند و بازی حریف مقابل را تخریب و توپ‌گیری می‌کند و هندرسون هم با قدرت رهبری بالای خودش تیم را به جلو هدایت می‌کند. آمدن تیاگو می‌تواند مثلث خط هافبک لیورپول را هم جذاب‌تر از همیشه کند.

اما در خط حمله لیورپول، اوضاع چندان مثل گذشته مساعد نیست. اول به سراغ بابی فیرمینو برویم که در فصل قبل ضعیف‌تر از ۵ فصلی که در این تیم حضور داشته ظاهر شده است. فیرمینو با زدن ۹۹ شوت ، تنها ۹ گل به ثمر رسانده است. گل با ضربه سر مقابل چلسی در آنفیلد در آخرین بازی خانگی، تنها گلی بود که او در ۱۹ بازی برگزار شده در آنفیلد در لیگ به ثمر رسانده بود. شاخص موقعیت گل xG برای او در این فصل تقریبا ۱۶ بود، اما او فقط ۹ گل به ثمر رساند و در جلوی دروازه هم بی‌دقت کار کرد. صلاح هم xG بالاتری نسبت به گل‌های زده‌اش دارد و این یعنی این دو مهاجم لیورپول فرصت‌سوزی‌های بسیاری را در فصل قبل به ثبت رساندند. سادیو مانه اما عملکرد قابل قبولی داشت و به همراه ویرجیل فن‌دایک و جردن هندرسون یکی از بهترین‌های فصل قبل بود.

ترکیب احتمالی لیورپول در بازی با لیدز به این صورت است: الیسون بکر در درون دروازه قرار می‌گیرد. روبو و ترنت فول‌بک‌های چپ و راست و جو گومز و فن‌دایک دو مدافع میانی هستند. فابینیو، هندرسون و  واینالدوم خط هافبک لیورپول را تشکیل می دهند و سه تای خط حمله هم که مشخصا، صلاح و فیرمینو و مانه هستند.

در مجموع با توضیحاتی که داده شد، شنبه شب ساعت ۲۱ به وقت تهران در ورزشگاه آنفیلد، یک جنگ تمام عیار بین دو تیم لیدز و لیورپول و دو مربی فوق‌العاده و با دانش تاکتیکی نزدیک به هم در پیش است.

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در print

۲ پاسخ

  1. در مورد بیلسا زیاد شنیدم؛ اینکه پپ یه روز کامل تو خونه ش توی آرژانتین باهاش حرف زده قبل مربی بارسا شدن
    ولی اگه اینقدر که ازش تعریف میشه خوبه چرا تیمای بزرگ سراغش نرفتن زیاد؟؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آنالیز
آغاز دوباره لیگ برتر انگلیس با مهمانی جدید
تقابل لیدز یونایتد و لیورپول

باشگاه دانشجویان فوتبال

studentofthegame.club